سيد علي اكبر قرشي
280
قاموس قرآن ( فارسي )
توصيف است ، او پاك و منزّه است همهء حمدها مال اوست ، و از وى يارى ميجويم ، در مقايسهء عبادت خدا و عبادت بتان كه در ذيل اين بحث خواهد آمد توضيح بيشترى به اين مطلب داده خواهد شد . عبد : مطيع . بنده . از مجمع نقل شد كه او را در اثر ذلَّت و انقيادش عبد گويند ، پس معناى تذلَّل و طاعت در آن ملحوظ است در اقرب گويد : آن در اصل وصف است گويند : « رجل عبد » يعنى مرد مطيع است ولى بعدا مانند اسم استعمال شده . عبد در قرآن به دو معنى آمده يكى بمعنى بندهء مملوك مثل : * ( « الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنْثى بِالأُنْثى » ) * بقره : 178 . * ( « ضَرَبَ الله مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ » ) * نحل : 75 . آيهء * ( « إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً » ) * مريم : 93 . روشن مىكند كه همهء انس و جنّ و ملك بنده و مملوك خدايند ، شايد بدين علت است كه در قاموس و اقرب گفته : عبد بمعنى انسان است اعمّ از حرّ و رقّ راغب گويد : اين عبوديت بوسيلهء ايجاد است . « آتى » در آيه راجع باتيان در قيامت نيست بلكه مبيّن نسبت بين خدا و خلق است يعنى هر آنكه در آسمانها و زميناند متوجّه خدايند در حال بندگى و عبوديت كه خدا خالق و رازق و مدبّر آنهاست . و هر چه دارند از خدا دارند . ديگرى : عبد بمعنى عابد و مطيع خدا در اخلاص و عبادت و اطاعت ، مثل * ( « وَأَنَّه لَمَّا قامَ عَبْدُ الله يَدْعُوه » ) * جنّ : 19 . * ( « ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ إِنَّه كانَ عَبْداً شَكُوراً » ) * اسراء : 3 . * ( « وَاذْكُرْ عَبْدَنا أَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّه » ) * ص : 41 . * ( « سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِه » ) * اسراء : 1 . * ( « الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي أَنْزَلَ عَلى عَبْدِه الْكِتابَ » ) * كهف : 1 . ولى عبد بمعنى عابد وثن در قرآن نيامده بر خلاف افعال آن مثل * ( « وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ الله ما لا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ » ) * يونس : 18 .